۱۳۹۲ مرداد ۱۲, شنبه

مدرک گرفتن برای : کار کردن ، یا کار نکردن ؟


  فرهنگ جامعه ما : 

مدرک گرایی و کسب رتبه تخصصی در مدارج آکادمیک را 
برای "کارنکردن"  ترویج می کند .
یا به عبارت دیگر برای : "به زحمت نیفتادن" 
در توصیه های پدران نسل فعال فعلی داریم : 
"برو درس بخوان تا حمال نشوی" 
یعنی برداشت ذهنی جامعه ما از مدرک داشتن ، رسیدن به موقعیت سازمانی بالادست و برتر و عدم اجبار به فرمانبری و انجام کار طاقت فرسا بوده است .
براین اساس و با رایج بودن این برداشت و باور است که حتی مردم محروم جامعه را می توان بر علیه طبقه تحصیل کرده شوراند .
از دید آن ها کسی که مدرک دارد و از تحصیلات بالاتری برخوردار بوده  ( در مساوی بودن سایر شرایط و تنها با اتکا به همین دلیل ) ، مجبور نیست تلاشی برای انجام کار ، که عموما بیهوده و بیگاری تصور می شود ، از خود بروز دهد .
باور و برداشت غالب در جامعه ما چنین است : 
کسی که درس خوانده یا در جمع و تیم کاری به نسبت سایرین درس خوانده تر و دارای مدرک بالاتر است ، مجبور نیست : "دست به سیاه و سفید بزند"
در راه انجام کار و رسیدن به هدف دچار زحمت و سختی شود . 
 مهم ترین شاهد و نمونه عینی برای اثبات ادعایم این است که :
اقشاری که با تظاهر به داشتن خصلت و صفات خاصی ارتزاق می کنند ، یعنی با تقویت توان بازیگری و وانمود سازی خویش با کنترل احساسات و عواطف و بالا بردن هوش هیجانی خویش ، بدون فراگیری تخصص و سایر مهارت های اجتماعی لازم ، با تظاهر به دانایی و داشتن تسلط لازم بر زمینه های گوناگون مردم فریبی را پیشه کرده و در زیرگروه های اقتصاد محللی مشغول کسب درآمد انگلی و غیرمولد هستند ، با تقلب و اعمال نفوذ ، پارتی بازی و سواستفاده از اهرم هایی که در اختیار دارند ، مدام و به وفور مشغول جعل مدرک و گواهینامه های تخصصی بوده و سال ها بدین طریق بر کرسی و مسندی تکیه می زنند .

چگونه این وضعیت شدنی است ؟
شدنی نیست مگر با سطحی و قشری بودن تخصص های موجود در جامعه .
در صورت صحت فرضیه بالا ، یعنی اینکه : 
با داشتن مدرک ، یک فرد تحصیل کرده در بسیاری موارد به یک "بیکاره"  تبدیل  شده  و نقش تماشاچی را ایفا می نماید .
بنابراین از دو سو با دو وضعیت متناقض روبرو هستیم : 
از طرفی باور عامه طبقات پایین جامعه نسبت به نقش نادرست و نابجای  تخصص در محیط کار ، اشتغال و کسب و کار ، بخصوص در بخش غیرخصوصی اقتصاد.
از دیگر سو با اشغال بیشتر مشاغل و مصادر دولتی در برهه حاضر توسط صاحبان این طرز فکر ، همین تفکر و کاربرد غالب گشته و پست های تخصصی به انحصار این طرز فکر با همین رویکرد درآمده است . 

نتیجه پیشرفت روزبروز این دو رویکرد ، از دو سمت و سوی ، در کل جامعه وضعیت فاجعه باری است که مشاهده می کنیم .
عالم نمایی ، متخصص نمایی : 
ادعاهایی که توسط صاحبان حرفه ها و مشاغل در حال انقراض و فاقد تقاضا و بازار جدید ، عنوان می گردد ، شایسته توجه است .
در هیاهوی اخیر بر علیه علوم انسانی غربی که در اصل با هدف برچیدن و یا بی اعتبار کردن علوم انسانی و کاهش تاثیر آموزه های این علوم براه انداخته شد ، انتخاب علوم انسانی و نه علوم تجربی ، گویای این است که بنظر عالم نمایان این قبیل تخصص ها براحتی قابل مشابه سازی ، کپیه کاری و تقلید می باشند .
علاوه بر اهداف اقتدارگرایانه و رفع اتهام بلحاظ مغایر بودن رفتار با الگوهای علوم انسانی ، بایستی زنگ هشدار را برای تحصیل کردگان این رشته به صدا درآورد ، که : 
بی شک سطح علمی و تخصصی این مباحث آن قدر کاهش یافته است که بازیگری (وانمود کننده ، متظاهر ، بازیگر نقش عالم نما) بتواند به سادگی وانمود به تخصص داشتن در این رشته و بالاتر از آن حتی بی اعتباری و بی سوادی تحصیل کردگان آن بنماید .


هیچ نظری موجود نیست: